قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
357
تاريخ نگارستان ( فارسى )
آذربايجان را بطريقى مسدود گردانيدند كه هربار و توشهء كه باردوى سلطان ميرفت ميگرفتند و پيغام تهديدآميزى بشيروان شاه فرستاده او را از ايلى سلطان ابو سعيد متقاعد گردانيدند وى نيز در چهارم رجب سنهء 873 ثلاث و سبعين و ثمانمأة گشتيها را بدانطرف كشيده آثار خلاف بظهور رسانيد چون ابو سعيد را از ياران شيروان كه مدار حيات ايشان بر آن بود يأس كلى حاصل شد بالضروره باردبيل در حركت آمدند و در بعضى مراحل بواسطهء گل و لاى بدشوارى گذشتند و بسيارى از چهارپايان در آنجا ضايع شدند و در روز پنجشنبهء دوازدهم رجب كه قراولى به سيد مراد ارغون متعلق بود امير بيك موصلو كه از عظماى امراى حسن بيك بود به دو دچار شده گفت سلطان دوستان قديم را دشمن و دشمنان را دوست انگاشته اكنون كه نه صلح كرده و نه جنك كجا ميرود فردا امرا را بفرستد كه صلح كنند روز ديگر سيد مريد ارغون كه امير الامرا بود بقراولى رفته باندك مردم تركمان واخورده بر ايشان تاخت و چند كس از ايشان را اسير ساخت اما در اثناى تكوتاز حسن بيك از كمينگاه بيرون تاخته امير مريد را كه ركن اعظم دولت ابو سعيد بود دستگير كرده سلطان از اين واقعه سراسيمه و پريشان گشته مادر خود را با بعضى اجلهء سادات بطلب صلح نزد حسن بيك فرستاد كه صلح كند سيد اردبيلى حقيقت كمال ضعف لشكر جغتايرا خاطرنشان كرده والده سلطان بىنيل مقصود برگشت و متعاقب حسن بيك و لشكر تركمان دررسيدند و امراى بيوفاى جغتاى لشكر خود را گذاشته به دو پيوستند سلطان را از مشاهدهء آن روز كه نمونهء فزع اكبر بود پاى صبر و قرار از جا رفته دست در دامن فرار استوار كرد كوز زنبيل ولد حسن بيك از عقب او شتافته ويرا دريافت و او را بسته نزد حسن بيك آورد بعد از سه روز در بيست و دويم رجب او را بيادگار محمد سپردند و او را بقصاص جدهء پدرش گوهرشاد بيگم بقتل رسانيد بىتكلف در اينواقعه كه در اقران و ادوار قرينه آن ديدهء روزگار نديده و گوش سپهر نظير آن نشنيده نكتهء عجيب منظور نظر اعتبار اهل روزگار گرديده صوفى : گرفتم كه از يمن اقبال و بخت * شدى در جهان صاحب تاج و تخت بكشورستانى فريدون شوى * بمال و زر افزون ز قارون شدى سخن مختصر جمله عالمتر است * سليمانى و افسرت عرش ساست به اين اعتبارات بىاعتبار * همه نيست گردد سرانجام كار